Skip to content
30 ژوئیه 2010 / Alipasha

اولین پرواز رزمی و ایجکت (2)

بازگشت!
پس از این که از بغداد به سلامت عبور کردیم بار دیگر وضعیت سوخت را از یزدانفر جویا شدم.» در حدود 4000 پوند سوخت باقی مانده!» این میزان سوخت برای رسیدن به مرز کافی نبود! به او گفتم بهتر است تانکهای خارجی را رها کنیم تا با کاهش وزن در هنگام افزایش سرعت مصرف سوخت صرفه جویی کنیم، به دلیل بی تجربگی او در این زمینه و بالا رفتن ناگهانی دماغه پس از رها سازی مخزن ها و سخت شدن کنترل هوپیما کم مانده بود به زمین برخورد کنیم!!
وقتی خورشید طلوع کرد ما هنوز نمی دانستیم چه تعداد از هواپیماهای ما سالم هستند ما تنها دو فروند جنگنده را در مقابل خود می دیدیم که البته ابتدا تصورمان بر این بود که آنها عراقی هستند! اما کمی بعد فهمیدیم که دو فروند از F-4 های خودی هستند!
آنها را دنبال کردیم تا به مرز رسیدیم و قصد داشتیم تا در یکی از پایگاههای خود فرود آییم، به سمت چپ خود نگاه کردم و 4 فانتوم را دیدم به همراه بقیه که در پشت آنها بودند، ناگهان اطراف خود را پر ازفانتوم دیدم که در ارتفاعی پایین به سمت ایران حرکت می کردند.وقتی از مرز گذشتیم تمامی فانتوم ها برای ذخیره ی سوخت ارتفاع گرفتند و ما هم آنها را دنبال کردیم اما میزان سوخت ما بسیار کم شده بود 9000 پوند در ارتفاع 14000 پایی- بسیار کم!-.با سوختی کمتر از 1500 پوند خطری زیادی برای موتورهای J79 فانتوم وجود دارد و احتمال خاموش شدن آن بسیار زیاد است.ما با میزان سوختی کمتر از 900 پوند در مرکز ناکجا آباد بودیم!ما میدانستیم که بر فراز کوههای ایران هستیم اما محل دقیق خود را نمی دانستیم! من ترسیده بودم و مدام در رادیو فریاد می زدم » سوخت ما در حال اتمام است کسی ما را در رادار خود دارد؟»!
هیج جوابی برای فریادهای من نبود،اما من پایگاه هوانیروز کرمانشاه را دیدم و به یزدانفر گفتم که در آن باند نا آشنا فرود بیاید!ما می دانستیم که هیچ امکاناتی در کرمانشاه برای جنگنده وجود ندارد و باند آن برای فرود ایمن F-4 بسیار کوتاه است. با 400 پوند سوخت باقی مانده انتخاب دیگری نداشتیم. در هر لحظه انتظار خاموش شدن موتورها را داشتیم.چرخها را باز کردیم اما ناگهان جنگنده به سمت چپ منحرف شد! یزدانفر فریاد زد ما صدمه دیده ایم و امکان فرود با فلپ را نداریم! این حرف بدین معنی بود که سرعت approach ما 20 نات از سرعت معمول بیشتر خواهد بود و قدرت ترمز و مسافت بیشتری برای فرود نیاز داریم و البته باند برای فرود معمولی هم کوتاه بود!!
به سختی approach را انجام دادیم اما نا گهان در کمال نا باوری دیدیم که یک جنگنده با تایرهای سوخته در وسط باند در حفره ی ایجاد شده بر اثر بمباران گیر کرده است! در آن زمان محدود ما تصمیم به گذشتن از پرنده ی آسیب دیده و فرود در جلوی آن گرفتیم. در حالی که دیگر سوختی برای پرواز و سعی دوباره نداشتیم. ما هیچ ما هیچ زمانی برای تفکر در مورد نشاندن یک جنگنده با سرعت 200 نات در یک باند کوتاه نداشتیم یزدانفر گفت » ما باید اجکت کنیم» اما من پاسخ دادم » نه ما باید هواپیما را فرود بیاوریم شاید بدنه ی آن قابل استفاده باشد!
در این شرایط سخت و غیر منتظره یک F-4 دیگر در سوی دیگر باند فرود آمد! او هم بدون سوخت! خلبان آن توانست در باند کوتاه جنگنده را متوقف کند و وقتی ما را دید در جلوی خود دید به سرعت باند را خالی کرد»200″ پوند سوخت داشتیم یزدانفر پاسخ داد. سپس فانتوم را بالا کشید و تصمیم به یک چرخش گرفت تا بعد از آن فرود آید او تمام تلاش خود را کرد تا با بیشترین سرعت ممکن دور بزند و و جنگنده را در مسیر مستقیم باند قرار دهد من فریاد زدم سرعتمان بسیار زیاد است و او پاسخ داد » سوختمان هم تمام است!»
وقتی با زمین تماس پیدا کردیم بدلیل سرعت زیاد فانتوم دوباره به هوا پرید!ما هردو با تمام قوا دسته های کنترل را به سمت جلو فشار دادیم تا بتوانیم دماغه ی جنگنده را پایین بیاوریم و در نهایت بر روی باند تثبیت شدیم سپس ترمزها را فعال کردیم اما جنگنده متوقف نشد در بیرون کاکپیت یک فانتوم دیگر دیدم که با دو بمب در زیر بالها خود در میان باند گیر کرده است! ما نزدیک به برخورد بودیم که یزدانفر جنگنده را کنار کشید. ما هنوز 110 نات سرعت داشتیم که ناگهان چاله ی بزرگی را در مقابل خود دیدم! دقیقا در مسیر جنگنده! در یک لحظه کاناپی جدا شد و من دردی را در کمر خود احساس کردم. ما هردو اجکت کرده بودیم!
پس از فرود من به پرنده ی خودمان نگاه کردم که در زمینهای نرم اطراف سالم بود و هیچ آتش سوزی و شعله ای در اطراف آن دیده نمی شدو چون سوختی نداشت!
مخازن سوخت خارجی با برخورد به زمین نیروی برخورد را کم کرده بودند. چند لحظه بعد هلیکوپتر نجات آمد و ما را به درون هلیکوپتر برد…

در تصویر زیر جنگنده ی دو خلبان جوان را می بینید که قبل از برخورد با زمین و در پی دو تلاش نا موفق برای فرود  خلبانان آن ایجکت کرده اند! و جنگنده ی آنها هم پس از یک پرواز پر اضطراب در گوشه ای در حال استراحت است  در حال استراحت است! پس از تعمیرات انجام شده این F-4  هم توانست پرواز های زیادی را برفراز عراق انجام دهد.

پی نوشت: زمانی که اولین بار ابن مطلب ا خواندم واقعا فهمیدم که چه سخت است! خیلی سخت است!

پایان

28 ژوئیه 2010 / Alipasha

اولین پرواز رزمی و اجکت!

این هم خاطره ی زیبایی است تقدیم به دوستان
qhiqnrqcges2k65z75b.jpgajn2qfos2d0adlhhidx.jpg987zdl2guulhrwghc3k.jpg
قطع خط لوله ی نفت

قسمت اول
تعداد زیادی F-4E و F-5E/F متعاقبا تاسیسات نفتی عراق در منطقه را مورد هدف قرار دادند که صدمات زیادی را ناشی شد که نتیجه ی این صدمات قطع کامل صادرات نفت عراق به وسیله ی خط لوله به ترکیه بود. دقایقی بعد دسته ی بعدی از فانتومها به سمت شمال بغداد پرواز کردند پس از آن به سمت جنوب تغییر جهت دادند و به فرودگاه پایتخت نزدیک شدند ، مسیر پرواز آنها دقیقا بر فراز رود دجله بود، این بار هم غافلگیری به خوبی انجام شد! خدمه بمبها را بدون مزاحمت رها کردند، آخرین دسته ی دو فروندی فانتوم هم پایگاه الرشید را مورد اصابت قرار دادند. سرهنگ»ک.گ» که در آن زمانم خلبانی جوان مستقر در پایگاه هوایی مهرآباد بود این ماموریت را اینگونه به یاد می آورد:
در ساعت 2200 شب قبل از حمله فرماندهی نیروی هوایی 18 خلبان را برای ماموریتی به سمت الرشید انتخاب کرد ، 9 فانتوم آماده شدند هشت F-4E مسلح به بمب و موشک و یک RF-4E برای شناسایی و تحلیل اهداف بعد از حمله.تنها مشکل موجود سوخت بودهیچکس نمی دانست آیا این مقدار سوخت برای انجام موفق ماموریت کافی است یا خیر ،خلبانان موظف به سوخت گیری بر فراز کرمانشاه در راه حمله به سوی هدف شدند اما کسی در مورد فرود در پایگاه پس از انجام حمله چیزی نگفت ، در نهایت پس از کار بر روی نقشه ی عملیات در عمق شب! تصمیم بر این شد که هواپیما ها خود را به همدان یا تهران ، یا اصلا هرجا که در مسیرشان بود!، برسانند . این اولین ماموریت رزمی من بود من حتی تا آن زمان بمب های واقعی را ندیده بودم!!
شب قبل از پرواز به زیر فانتومم نگاه کردم، از دیدن 6 بمب دو موشک یک غلاف ECM و سه مخزن سوخت خارجی ترسیده بودم.برای دوری از افزایش وزن بیش از مرتبه ی تعیین شده ، مخزن سوخت وسطی خالی رها شده بود تا با سوخت گیری به وسیله ی تانکر پر شود. خلبان من در این ماموریت سروان داریوش یزدانفر ،که به مانند من کم تجربه بود ، بر این موضوع که ما باید ماموریت را به انجام برسانیم حتی در صورت از دست دادن جانمان تاکید می کرد.
در حدود ساعت 0530 جنگنده ها در دو دسته ی 4 تایی از مهرآباد با یک فروند RF-4E در پشت سر خود پرواز کردند.، ما تک تک بر فراز کرمانشاه سوخت گیری کردیم پس از سوختگیری به سمت مرز پرواز کردیم ما وارد خاک عراق شدیم در حالی که RF-4E تنهای گروه در حال معطل کردن بود تا نقش خود را برای عکس گرفتن پس از حمله ایفا کند.من جزء ای از گروه اول پروازی بودم.
وقتی داخل خاک عراق شدیم توجه آتش سنگین توپهای پدافند عراقی به سوی ما جلب شد!وقتی نزدیک هدف بودیم از خلبان پرسیدم میزان سوخت را چک کند! و او هم پاسخ داد نمی داند چگونه باید از مخزن سوخت وسطی استفاده کند!! و البته من هم نمی دانستم! در هر صورت ، ما تحت فشار بودیم ، و می دانستیم که این میزان سوخت ما را راه برگشت به مرز نمی رساند!کمبود سوخت ما این نکته را هم گوشزد می کرد که ما نمی توانیم بیش از یکبار بر فراز هدف پرواز کنیم ، ما می بایست در اولین گذر خود از روی هدف آن را مورد اصابت قرار می دادیم و پس از آن از منطقه خارج می شدیم.باین وجود یک چیز که به ما کمک می کرد تعداد کمتر اهداف مشخص شده برای ما در هنگام حمله بود جاده ی آسفالت و تاسیسات به زده شد!در یک نگاه کوتاه انهدام یک ساختمان و سوختن یک تانکر سوخت بر اثر نیروی انفجار را مشاهده کردم.

25 ژوئیه 2010 / Alipasha

غافلگیری محض!

خب با تصمیمی که گرفته شد قرار بر این شد! که از این پس هر دو روز یک بار مطلبی بلند و هر روز مطلب کوتاه وبلاگی همراه با عکس داشته باشیم.
غافلگیری محض!

mok0i71rvdmpk46jb2ks.jpg

این تصویر زیبا حین پرواز ارتفاع پایین یکی از RF-4E ها در ماموریتی درون عمق خاک عراق گرفته شده است که یک سایت پدافند SA-3 و رادار ردگیری هدف/کنترل آتش Low Blow آن واقع در مرکز سمت راست را نشان می دهد.در گوشه ی بالا سمت راست هم میتوانید یک رادار مراقبت و کشف هدف P-15 را شناسایی کنید!!
نکته ی زیبای این تصویر در این است که تمامی لانچر های موشک سوی دیگری را نشانه رفته اند و هیچ کدام به سمت فانتوم نیستند!فانتومی که سایه ی آن روی زمین کاملا مشخص است!واضح است که دفاع هوایی عراق در یک لحظه کاملا غافلگیر شده است!

24 ژوئیه 2010 / Alipasha

فانتوم آواکس!

این قسمت را خیلی دوست دارم به همین دلیل قبل از بخش های دیگر به آن می پردازیم!

ek6ga93k7xnkzx82t5mw.jpg
jd2lb7dixm10h9p556ax.jpg
F-4E های TFB.6 جنگ کوچک خود را ( اصطلاحا mini-war ) بر ضد تجهیزات نصب شده در منطقه ی بصره که کشتیرانی ایران را در شمال خلیج قارس را با مشکل مواجه کرده بود همچنان ادامه می دادند.در یکی از این ماموریتها خدمه ی ماموریت یافتند تا به سه سکوی شلیک موشک HY-2G کرم ابریشم که در پشت شعیبیه نصب شده بود – و برای کشتیهایی که به مقصد و مبداء بندر امام خمینی رفت و آمد داشتند مشکل ایجاد می کردند – حمله کنند ، ماموریت یک F-4E تنها به خلبانی سرگرد تازه ترفیع گرفته (شهید) علیرضا یاسینی و WSO ایه! سروان اقدام انجام می گرفت.صنایع تولیدات الکتریکی بصره واقع در شرق بصره به عنوان ماموریت فرعی در صورت عدم انجام ماموریت اصلی انتخاب شد.
در مسیر به سمت یاسینی برای ذخیره ی سوخت به ارتفاع پرواز کروز رفت، اما قبل از رسیدن به مرز دوباره به ارتفاع 325 پایی آمد، و در حالیکه به سمت نخلستانهایی که آبادان را دربرگرفته بودند شیرجه میرفت سرعت خود را افزایش داد. با گذشتن از اروند رود و قبل از گذر از شبه جزیره فاو و مرداب ام القصر یاسینی ارتفاع خود را بیش از پیش کاهش داد.این مسیر غیر مستقیم و پیچیده به دوری از کشف شدن زودهنگام توسط رادارهای کمک زیادی کم می کرد.
در همین زمان اقدام کار زیادی را در کابین عقب با آلات دقیق و ابزار اعلام خطر داشت که ناگهان یک موشک SAM شناسایی شد که در حال آمدن به سمت جنگنده ی آنها بود، اما یاسینی با یک مانور به جا از دست موشک گریخت، و موشک بدون هیچ خطری از کنار آنها به سرعت عبور کرد.پس از چند دقیقه همه چیز سیاه شد! بعد از حدود 20 ثانیه اقدام هوشیاری خود را دوباره بدست آورد . هواپیما در حال صعود با زاویه بنک 50 درجه به سمت راست بود!
در پرواز در چنین ارتفاع پایینی خلبانان به طور غریزی دماغه ی هواپیما را کمی به سمت بالا می گیرند تا اگر اتفاقی افتاد
به سرعت هواپیما را بالا بکشند و از برخورد به زمین دوری کنند.اقدام یاسینی را در intercom صدا زد ولی جوابی نشنید حتی با تخته ی چک لیست به شونه ی او زد ولی باز هم جوابی نشنید!-این کار اقدام وقتی صورت گرفت که او اطراف کابین جلو را با پر از گوشت و پروبال پرنده دید!- آنها به دسته ای از مرغ دریایی برخورد کرده بودند!و جنگنده به سختی صدمه دیده بود.
اقدام هواپیما را با استفاده از کنترلهای اولیه واقع در کابین عقب فانتوم بدست گرفت.و فورا با GCI تماس گرفت. » ابابیل به رادار آیا صدار من را می شنوید؟» و یک صدای نا آشنا پاسخ داد «ابابیل این عقاب است، آماده هستم.» یک شخص دیگر پاسخ اقدام را داده بود.تماس کابین عقب فانتوم صدمه دیده توسط خدمه ی یک F-14 که در آن نزدیکی گشت می زد شنیده شده بود! «آیا شما مشکلی پیدا کرده اید؟» اقدام پاسخ داد : » هواپیمای صدمه دیده، و ظاهرا بی هوش شده و یا مرده است!» عقاب گفت : » آرام باش، سعی کن کنترل هواپیما را دوباره در دست بگیری من دارم به سمت تو می آیم!»
تماس اقدام توسط یک تامکت به خلبانی ( شهید ) محمد هاشم آل آقا ، که خود یکی از خلبانان مجرب فانتوم بود ، دریافت شده بود.چند دقیقه بعد تامکت به نزدیکی فانتوم صدمه دیده رسید و خود را در کنار بال آن قرار داد.آل آقا گفت:»ابابیل، همین مسیر را ادامه بده . اما مراقب باش که اجکت نکنی! چتر نجاتت باز شده و در بالای کابین پخش شده!هواپیمای شما شبیه یک آواکس شده است!» اقدام پاسخ داد : » خیلی ممنون، من سعی می کنم کنترل هواپیما رو در دست داشته باشم اما نمیدانم برای یاسینی چه اتفاقی افتاده است.» آل آقا پاسخ داد : » خونسردی خودت را حفظ کن و مسیر را ادامه بده ، من دقیقا پشت سر تو هستم نگران نباش.»
اما اقدام نگرانی زیادی در باره ی یاسینی داشت!
با وجود اینکه تراتل رو 100 درصد قدرت بود موتورها فانتوم را تنها با سرعت 180 نات به پیش می بردند!به اندازه ای که از استال جنگنده جلوگیری کند! intercom خراب بود و کاکپیت بسیار آشفته بود. اما کمی پس از برگشتن به ایران اقدام حرکتی را در کابین جلو احساس کرد، یاسینی زنده بود!نیروی برخورد و شیشه های پراکنده کلاه و visor او را شکافته بود. یاسینی با خون پوشیده شده بود اما خوبی می دید.
بدلیل عدم امکان اجکت اقدام به آرامی به سمت بوشهر پرواز می کرد. در حین طی مسیر یاسینی توانست کنترل هواپیما را در دست بگیرد وپس از رسیدن به پایگاه به خوبی فرود آید.خدمه به آرامی و به به کمک عوامل زمینی از کاکپیت شکسته بیرون آمدند، کاکپیت به گونه ای صدمه دیده بود که انگار یک نفر با تبر به آن حمله برده است!!کاناپی شکسته بود ، جای ضربات در تمام نقاط کابین دیده می شد ، 150 تیغه از موتور سمت راست شکسته شده بود. بازرسی های بعد نشان می داد که هردو موتور فانتوم به سختی صدمه دیده بودند و باید از کار می افتادند! از دید یک ناظر به نظر غیر ممکن می آمد که یک هواپیما که به این صورت صدمه دیده است بتواند 125 مایل پرواز کند و در پاگاه خود با ایمنی کامل فرود آید! فانتوم مورد نظر پس از چندی تعمیر شد و به سرویس برگشت.

18 ژوئیه 2010 / Alipasha

وضعیتی ناامید کننده

در این نوشتار به بررسی وضعیت خلبانان و پرسنل و مشکلات آنها با حکومت مذهبی می پردازیم…
ual4wxkoc7lwst9rb7e0.jpg 9n5qgukn4csjnltn04m3.jpg
خدمه ی پروازی F-4 های ایرانی معمولا از دو خلبان تشکیل می شد. کسی که در بود معمولا دارای درجه ی سروان یا بالاتر بود در حالی که نفر دوم ستوان دوم یا اول بود که تازه از آموزش به واحد رزمی منتقل شده بود.در مدت آموزش هم خدمهی پروازی معمولا در بخشهای مشخصی برنامه ی آموزش جای خود را تعویض می کردند تا خلبانانت تازه کار تجربه ی کابین جلو را هم داشته باشند.- زمانی که جنگ آغاز شد این جابجایی ها بین دو کابین در ماموریتهای رزمی واقعی انجام می شد!
تنظیم و انتخاب خدمه برای پرواز در آن شرایط IRIAF به چند شکل انجام می شد ، در بعضی موارد هر دو خدمه برای مدت طولانی با یکدیگر می ماندنددر حالی که در برخی دیگر خلبانان با تجربه با WSO های جوان جفت می شدند ، اما بدترین نوع چیدمان برای فانتومهای ایرانی پرواز یک خلبان با WSO هایی که صلاحیت پرواز خود را بیشتر بدلیل حمایت رژیم مذهبی جدید بدست آورده بودن تا توانایی های خود در درون کاکپیت.در بعضی موارد هم ترفیع درجه هایی بدلیل وفاداری به رژیسم جدید اعطا می شد. ( پیام مترجم!! : البته تا جایی که بنده اطلاع دارم تعداد این موارد کم بوده است.)
همچنان که نبرد ادامه داشت، جابه جایی و انتقال خلبانان و پرسنل زمینی بین واحدها زیاد انجام می شد در اصل به دلیل از تلفات وارده در عملیاتها اما این تنها دلیل نبود! دلایلی شیطانی هم موجب انتقال پرسنل می شد! وقتی جنگ در سپتامبر 1980 آغاز شد بسیاری از خلبانان در حال پوسیدن در زندان بودند-البته نه به آن اندازه که غرب گزارش می داد!-در بعضی واحدها تعداد جت های آماده به خدمت بیشتر از خلیانان آماده به پرواز بود!

پی نوشت : باز هم اعلام می کنم تعداد خدمه ای که بدلایل غیر فنی صلاحیت پرواز و یا ترفیع می گرفتند کم بود.

15 ژوئیه 2010 / Alipasha

نیرویی پرهزینه و بی فایده !!

در ادامه مطالب و در دومین پست به صفحه ی 8 کتاب می پردازیم!که نویسنده در آن به محبوبیت بالای نیروی هوایی در نظام جمهوری اسلامی می پردازد!!
البته در این مورد اکثر شما اطلاعات کافی دارید ولی برای حفظ انسجام مطالب توضیحاتی در این زمینه ارائه می شود.

000r9dwmd00awsr0fs.jpg
در اواخر سال 1978 نیروی هوایی شاهنشاهی با بیش از 580 فروند هواپیمای رزمی سرحال که اکثرا نو بودند قدرت خود را به رخ حریفان می کشید ! علاوه بر این IIAF از بیش از 100 فروند هواپییمای ترابری و بیش از 60 هلیکوپتر برخوردار بود.این نیروی عظیم از 100000 پرسنل تشکیل شده بود که 5000 نفر آنها را خلبانان گزینش شده تشکیل داده بودند. قبل از آن انقلاب (کذایی) برنامه ی IIAF بر اساس تربیت 100 خلبان جنگنده ی جدید در هر ماه و معرفی 300 فروند F-16A/B (که در سالهای 77-1976 سفارش داده شده بود) استوار بود. اما در تابستان 1980 این نیرو در هرج و مرجی کامل بود…
درست بعد از آن که نام این نیرو از IIAF به IRIAF ،با وجود داشتن تعداد زیادی پرسنل ، رژیم جدید عمیقا در مورد خدمت نیرویی که شاه به آن بسیار می بالید بدگمان بود.،بسیاری از پرسنل آن هم همچنان به شاه مخلوع وفادار بودند.
همزمان رژیم جدید شروع کرد به دشمنی با متحد اصلی ایران. -ایالات متحدا آمریکا –
بسیاری از دولتمردان انقلابی نمیتوانستند نیاز به نگهداری هواپیماهای پیچیده و گران قیمت در یکسرویس بزرگ و پرهزینه را درک نمی کردند . » ما چه نیازی به آنها داریم؟» سوالی بود که در آن زمان به کرات در ایران شنیده میشد.در ادامهی سوال پرسیده می شد :» ما نمیخواهیم به کسی حمله کنیم! »
اما این پرسش ها خیلی زود پاسخ گرفتند. اگر ایرانیها خیال حمله به همسایه های خود را نداشتند، ممکن بود خود آنها مورد حمله واقع شوند. خیلی زود IRIAF برای ایفای نقشی کلیدی در دفاع از کشور فراخوانده شد! تمام آن هواپیماهایی که با هزینه ای گزاف خریداری شده بودند – و بخصوص فانتومها – ارزش بالای خود را بدون هیچ شکی ثابت کردند.
eaj0b7nr6o0ittgtxro3.jpg

12 ژوئیه 2010 / Alipasha

گزارش یک نبرد

طرح گرافیکی روی جلد کتابی که گفتم:
nx2wv7as7przcbqff385.jpg
و توضیحاتی که نویسنده کتاب در مورد آن داده است:
3lloeepzaaeijcqw5e.jpg

در 26 فوریه 1981 ، چهار فروند F-4E متعلق به اسکادران 34 شکاری تاکتیکی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران* حمله ای موفق را به پایگاه هوایی عبید ابن جراح انجام دادند. پس از بمباران کامل اهداف ، فورمیشن فانتومها توسط یک فورمیشن چهارتایی از IrAF متشکل از 2 فروند MIG-21 و MIG-23 رهگیری شد. فانتومهای ایرانی با استفاده از سیستم شناسایی دوست از دشمن ( IFF ) درخت رزمی APX-80 و TISEO به سرعت جنگنده های دشمن را شناسایی کرده و با چند مانور چابک آنها را در حالتی منفعل قرار دادند.
یکی از خلبانان ایرانی شرکت کننده در این عملیات سروان محلوجی بعدها میگوید :
به کمک درخت رزمی و TISEO ما مطمئن شدیم که دو فروند MIG-23 در مقابل ما هستند ، سپس با رادار های خاموش خود به پشت آنها رفتیم – از مزایای استفاده از درخت رزمی و TISEO همین شناسایی اهداف بدون استفاده از رادار است که از شناسایی متقابل توسط دشمن به وسیله امواج رادار خودی جلوگیری می کند.- لیدر دسته به من دستور داد تا چشمم را برای دیدن MIG-29 هایی که میدانستیم در همان نزدیکی هستند متمرکز کنم- اصطلاحا چشمان را تیز کنم-! وقتی از پشت به MIG-23 ها نزدیک شدیم معلوم شد که آنها هنوز به ما را ندیده اند! و بر روی چیز دیگری تمرکز کرده اند!لیدر دسته صدای بوق را از Sidewinder خود شنید – که آماده بودن موشک برای شلیک را اعلام میکند – تصمیم به شلیک گرفت اما WSO او هشداری را مبنی بر قرارگرفتن یکی از فانتومها بین او و MIG-23 به او داد ، پس از گذشتن فانتوم از فاصله میان لیدر دسته و MIG-23 مورد نظر خود را به لیدر نزدیک کردم تا او را از حمایت خودم مطلع سازم، او هم – در حالی که در تلاش بود تا با یک چرخش سخت به سمت راست پشت MIG برود – پاسخ داد : ‹در نزدیکترین فاصله به من بمان›
در همین زمان ناگهان یک MIG-21 به 100 متری لیدر من رسید – در حالی که او با یک مانور به سمت چپ هر دو MIG-23 پیش روی خود را در تیر رس داشت – من هم با دیدن MIG-21 در مقابل خود سریعا یک sidewinder را به سمت هدف شلیک کردم. خلبان عراقی هیچ فرصتی برای عکس العمل نداشت و موشک برخورد کرد و گلوله ای آتشین به رنگ زرد و قرمز دم MIG-21 نگون بخت را فرا گرفت دماغه ی هواپیما به سوی زمین سقوط کرد…
لیدر دسته هم که به کمک TISEO یکی از MIG-23 ها را دوباره به چنگ آورده بود، پس از چند مانور بسیار سخت با شلیک یک Sidewinder آن را به زیر کشید!دیگر هیچ میگی در آن محدوده نبود – اما ما مصمم به کامل کردن شش تایی خود و بازگشت به شرق بودیم !! – یک پایگاه بمباران شده عراقی و دو فروند میگ برای یک روز کافی بود! جنگ هنوز تا پایان خود بسیار دور بود…

* از این نام متنفرم ولی برای تشخیص بهتر لازم می بینم از این پس در موارد مورد نیاز استفاده شود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.